
نام: | |
ایمیل: | |


دکتر یک قبض ویزیت بده!!- خاطر پزشکی
نوشته : دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) اورمیه
ویراستار : سیمین گله بان از اورمیه
ساعت چهار ونیم صبح!! در اورژانس باکمک دیگر همکارپزشکم بیماران را ویزیت می کردیم.بعد از چهارده ساعت کار بسیار سخت در اورژانس چند دقیقه فرصت کردیم استراحت کوتاه سرپایی داشته باشیم.در این هنگام مرد میانسالی از در دوم اورژانس که به بخش های بستری منتهی می شد وارد و به طرف همکار پزشکمان آمد و گفت:آقای دکتر یک قبض ویزیت بده!!دوستم با تعجب سرش را بلند کرد و گفت: پدر جان قبض را از در ورودی اورژانس باید بگیری من که قبض فروش نیستم.. ولی با تعجب ادامه دادببخشید مگر شما بیمارجدید دارید؟مرد میانسال نیز با مکث و منگی خاصی جواب داد : بله پسرم بیمار است او راآقای دکتری در آن یکی ساختمان ویزیت کرده و گفت که باید قبض بگیرم.من گفتم: کدام ساختمان؟! مرد میانسال گفت : همان ساختمانی که جلوش یک نگهبان هم ایستاده است.ادامه دادم که پدر جان آن ساختمانی که گفتی ساختمان درمانگاههای تخصصی است و در این ساعت صبح تعطیل هستند و به غیر از من و دوستم پزشک دیگری دراورژانس نیست!!همکارم باز پرسید:پدرجان من شما رانیم ساعت قبل ندیده ام ؟مرد گفت : نه چطور مگه؟دکتر گفت: مگه شما پسر جوانی را نیاورده بودید که درد شکم داشت و او را در تخت دوم اورژانس خواباندید؟جواب داد چراولی ... دکتر گفت : مگر من به شمانگفتم که بروید ویک قبض تهیه کنیدپس چرا اینقدر دیر کرده ای؟ مرد میانسال با چهره ای حاکی از شک و تردیدگفت : درسته ولی پسرم را در ساختمان دیگری یک پزشک جوانی ویزیت کرده نه اینجا!!و ادامه داد راستی آقای دکتر شما اینها را از کجا دانستید؟ دوستم گفت :پدرلطفا شما بروید بالای سر مریضتان و نتوانست جلوی خنده اش را بگیردو دوید به اتاق پزشک و با صدای بلند خندید .ازش پرسیدم پسر خوب چرا می خندی؟موضوع چیست ؟به ما هم بگو تا کمی هم مابخندیم تا از خستگی مان کاسته شود .او بعد اینکه با زحمت خود را کنترل کرد درجوابم گفت:بابا این بنده خداهمراه بیمار پسر جوانی است که با درد شکم به اورژانس آورده و من به او گفتم که برود یک قبض ویزیت از صندوق بگیرد چون بسیار مضطرب و در استرس بوده از در ورودی اورژانس وارد و از همان در ورودی جهت گرفتن قبض خارج و نهایتا از ساختمان بیرون رفته و بعد از دور زدن کل ساختمان بیمارستان به فکر اینکه به ساختمان دیگری وارد شده جهت گرفتن قبض از در دوم اورژانس وارد و ازمن که بیمارش را ویزیت کرده ام قبض می خواست!!.ببین تورا خدا این فرد چقدر در اضطراب بوده که متوجه نشده که هر دو نفر یکی هستند. هرچند همگی ما زدیم زیر خنده ولی حس غریبی از همان ابتدا مرا بسیار آزار می داد و آن هم سادگی و فقر آن مرد میانسال بود،چرا که هدف از آمدن به بیمارستان دولتی در اصل آوردن پسرش به دکتر بوده ولی مشکلات زندگی چنان او را در هم پیچانده بود که متوجه اشتباه به این بزرگی نشده است . ظاهرغمگین و لباسهای مندرس همراه بیمار ،پزشک معالج را وا داشت که از گرفتن ویزیت صرف نظر کند و در تهیه داروهای بیمارش نیز از طریق دفتر پرستاری کمک نمود. اما بعد رفتن او و پسرش سکوت سنگینی د راورژانس حکمفرما شد.به هر حال بیماری در هر شکل یک پدیده آزار دهنده برای بیمار و همراه وحتی پزشک و پرستار می باشد.چه بسا پزشکان به خاطر وجودتنوع رشته ها و تخصص ها و سختی کاردراورژانسها و کشیکهای سنگین شبانه ،چندان تمایلی به برخورد ویزیت مستقیم با بیمار نداشته و فقط خواستار تفسیر آزمایشات و کارهای مشاوره ای و تدریس می باشند.مخصوصا در این زمانه که اینترنت یک وسیله آموزشی از راه دور و مجازی است ، پزشکان آشنا به علوم رایانه و اینترنت دوستدار درمانهای مجازی می باشند.از طرفی به واسطه وجود بیمه های غیر کارآمد دولتی و خصوصی،غیر واقعی بودن تعرفه های پزشکی،عدم وجودسیتم پزشک خانواده در شهرها، عدم رضایتمندی پزشکان از روند فعلی قوانین پزشک خانواده در روستاها ،در آمدکم پزشکان عممومی و پرستاران،قاچاق دارو ونبود تعدادی از داروهای ضروری و اساسی،کاهش قدرت خرید مردم،تورم روزافزون و افسار گسیخته و بدون کنترل اقتصادی جامعه ، عدم وجود بیمارستانهای خیریه و رایگان مثل هلال احمر یا شیر و خورشید سابق،پائین بودن سرانه سلامت در کشور ،عدم در اولویت قرار گرفتن سلامتی مردم روی میز مجلس و دولت و......وضعیت بهداشت و درمان را همانند یک کلاف در هم پیچیده هزار سر نموده و استرس و اضطراب بیماران مخصوصا همراهان بیمار را به شدت افزایش داده است.نهایتا این اضطراب هنگامی که بیمار به اورژانس آورده می شود دو چندان میشود.داستان این آقای همراه یکی از هزاران داستانی است که هر روز در این کشور رخ داده و متاسفانه هیچ کس نیزخود را مسئول حل آننمیداند و از مسئولیت شانه خالی و به گردن دیگری میاندازد غافل اینکه اساس این انقلاب روی اعتقادات مذهبی بنا شده بی شک کسانیکه مدعی مدیریت و اصلاح جامعه هستند در این دنیا و آخرت در قبال تک تک مردم و خدا باید به خاطر بی مدیریتهای خود پاسخ باشند افسوس هزاران افسوس در کشوری که صدها نعمت رایگان خداوندی وجود دارد مردم به این سختی در حال زندگی هستند!! وبعضی مسئولین بدسلیقه در جواب وضعیت بد اقتصادی و بهداشتی ، کشورمان را با تاجیکستان و ....گرسنه مقایسه میکنند ...
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

عالیجناب متعاد !!- خاطره پزشکی
نوشته :دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) اورمیه
ویراستار : سیمین گله بان از اورمیه
آن شب مثل همیشه اورژانس وضیعت شلوغی داشت. ناگهان دیدم چند نگهبان فردی که همچون آفریقایی ها سیاه بود را از اورژانس با سر و صدا بیرون می آورند. لباسهای بیرون بیمارستان به تن داشتم، برای همین دلیل زیاد پیگیر موضوع نشدم.بعد یکی دوساعت یکی ازدوستان پزشک زنگ زد که مشکلی برایش پیش آمدهو شیفت فردا صبح را نمی تواندحضور داشته باشدوازمن خواست که به جایش کشیک بایستم.ساعت ده صبح دوباره همان آفریقایی با دو عصا به زیر بغل وارداورژانس شد ، به محض ورود شروع کرد به ناسزا گفتن که چرا به من داد نمی رسید؟! یکی از کادراورژانس که شب قبل نیز کشیک بود جلو رفته و گفت : بازکه دوباره تن لشت را آوردی این بار چه کوفتی را زهر مار کرده ای؟! هروئین کشیده ای یا مشروب خورده ای؟ مرد عصا به دست گفت: که به جان بچه ات چیزی مصرف نکرده ام.کادر ادامه داد که ببرآن دهان کثیف ات را و به جان خودت قسم بخور.جلو رفتم که ببینم موضوع از چه قرار است.همکارمان موضوع اورا توضیح دادوگفت: که این خدانشناس چندروزی است که اورژانس را هتل کرده هر شب به بهانه بیماری،بعد مصرف مشروبات الکی و مواد مخدر جسم نحسش را اینجا آورده و بعد ازدریافت مجانی درمانهایی که خود می طلبد!! و وخوردن صبحانه و شام تشریف می برندواز مردم گدایی واخاذی کرده وشب هنگام دوباره شرفیاب می شوند.جالب این که هزینه را نیز بیمارستان یا حتی کادر متحمل می شوند.گفتم :مگر چه بیماری دارد؟ جواب داد که آقا هم آسم داشته و هم دیابتی است و به تازگی هم به خاطر زخم پا دچار عفونت شدید زانو شده ومی لنگد. ولی با تمام این وجود حاضر به ترک مواد مخدر و الکل نمیشود.شبی نیست که اورژانس را بهم نریزد و میگوید در قانون اساسی کشورمان بهداشت و درمان رایگان بوده و شما موظف به پذیرش من هستید !!.بعد صبحتهای پرستارفردمذبوررا به روی تخت هدایت کردیم . انصافا چنان بوی بدی می دادکه بمراتب بوی دستشوئی از آن بهتر بود !!برای همین دلیل مجبور شدم ازماسک استفاده کنم. باکمی دقت به اشتباه خودکه فکر میکردم او رنگین پوست است پی بردم . بدبخت آنقدر کنار منقل تریاک و هروئین اضافه کاری کرده تا به این رنگ ذغال درآمده بود.به پرستار گفتم : برای آخرین بار هم که شده اورامن به نمانیدگی از طرف تمام پزشکان اورژانس معانیه و درمان میکنم تا بعد با همکاری دفتر پرستاری تکلیفش را مشخص کنیم. با این حرفم بیمار چاپلوسانه ، قربان صدقه من رفت و برعکس کادر از دستم ناراحت شدند. با همکاری دوباره کادر بیمار را یک حمام گرم داده وبعد یک معانیه مفصل ،به بیماراکسیژن، سرم دکستروز،آمپول آمینوفیلین وهیدروکورتیزون تجویزکردم .پایش متاسفانه کاملاعفونی شده و بوی بسیار گندی میداد که اصولا بایستی آمبوته می شد.(آمبوته یعنی بریدن عضوی از بدن به طور کامل یا قسمتی ازآن).به بیمار گفتم: دوست عزیزمگر به شما نگفته اند که پایتان عفونی شده و بایستی بستری شوید؟ جواب داد: آقای دکتر شما نیز چقدر سخت می گیرید من آسم دارم و از تنگی نفس شاکیم حالا شما پای مرا بهانه کردی؟! گفتم :که من کاری با مصرف یا عدم مصرف الکل و مواد مخدرتان ندارم ،آقای محترم شما به خاطر آسم و دیابت و زخم عفونی پا باید بستری شوید. بیماربه جای تشکرگفت : لازم نکرده منو بستری بکنید شما بهتر است که به کار خودتان برسید!! دکترهای قبلی هم چنین حرفهایی میزدند!!.در جواب گفتم:اگر بستری نشوید احتمال بریدن پایتان متاسفانه ...بیمار اجازه نداد ادامه بدهمو گفت : مثل اینکه حالیت نیست من فقط آمدم که کمی اکسیژن بگیرم و صبح زود میرم !!.دیگر نتوانستم جلوی خودم را بگیرم و گفتم : پررو هم که تشریف دارید.بیماریکدفعه عصایش را بلند کرد که بزند ، پرستاران و نگهبانان به دادم رسیدند و تازه فهمیدم که چرا همه در اورژانس از دیدن این فرد ناراحت میشوند. چاره ای نبود با کمک دفتر پرستاری متوسل به پلیس شده و بیمار را بعد از درمان آسم به پاسگاه بردندو ولی جالبه تا پلیس آمد یکی از افسرا پلیس گفت :به به آقا داش سیاه این بار چه معرکه ای بپا کردی ؟ زندان را که آلوده کردی !همسایه ها که همه شاکی هستند،روزی نیست که از جائی دزدی نکنی ، بیمارستانی نیست که از دست کارهای زشت تو شکایت نکنند !!آخر ما و این بنده خدا پزشکان و پرستاران چه گناهی کرده ایم که باید به آتش انحرافات و زشتی های توو امثال تو بسوزیم ،یالله را بیفت که کار داریم .ولی بیمار حاضر به ترک اورژانس نشده و حتی با پلیس نیز درگیر شد متاسفانه به خاطر رعایت حقوق بیماران اورژانسی دیگر،مجبور شدیم تا صبح او را در تحت نظر اورژانس نگهدارداشته و شام و صبحانه را مثل روزهای قبل در خدمتش باشیم!! ولی صبح به بیمار اجازه ندادیم از اورژانس بیرون برودتا بتواند سناریو شبهای قبل را تکرار کند . با هماهنگی پلیس و مددکاری اول او با زور بخش جراحی منتقل و بعددرمان و متاسفانه آمپوته کردن پایش ،به عنموان بیمار روانی تحویل بیمارستان روانپزشکی دادیم.این داستان تاسف آور فقط یک نمونه بسیار جزئی از هزاران داستان جوانان بدبختی است که به این روز افتاده و هیچ مسئولی در کشورمان نیست که پاسخگوئی این جوانان بینواباشد. که صد البته همه میدانیم عدم برخورد قاطعانه با قاچاقچیان باعث رشد چنین معضلاتی در جامعه شده است و از طرفی از زمانی که معتادین به عنوان بیمار تلقی شده انداین ذهنیت پدیدار گشته که یک معتاد هم اندازه یک بیمار آسمی یا قلبی باید در یک سطح درمان گردند.در حالی که واقعااین چنین نیست ، بیماران متعاد بر عکس بیماران حاد یا مزمنی مثل آسم و فشار خون و .... که خود فرد بیمار در ایجادبیماری و تداوم آن ندارند بیماران متعاد به صورت آزادنه و عمدی در ایجادبیماری خود نقش بسزائی دارند . بی شک اصولا نوع نگاه به این افراد نیز بایدمتفاوت باشد.درمان معتادین با روشهای طبی ظاهرا به تنهایی کافی نمی باشد کما اینکه اقدامات انتظامی و قضایی نیز به تنهایی در برخورد با اینها افراد موثر نبوده و بایستی اصولا ترکیبی از اقدامات طبی،انتظامی و قضائی باشد.
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

دکتر فقط یک امضا بزن!!
نوشته : دکتر رحمت سخنی از دانشگاه علوم پزشکی ارومیه
ویراستار : سیمین گله بان از ارومیه
آن شب سالن انتظار درمانگاه مملو بود از بیمارانیکه با طمانینه یکی پس از دیگری وارد اتاق معاینه می شدند .اما یکدفعه یکی از بیماران بدون درزدن وارد اتاق معاینه شده و تلو تلو خوران ، که کم مانده بودبه زمین نیزبخورد !! بعد از چند بارچرخ زدن به دور خود بر روی تخت معاینه ولووشروع به فریاد کشیدن و کمک خواستن نمود . اوبیقرارواز درد شکمش شاکی بودوبه علت درد شدید به دور خود می پیچید.گهگاه آروغهای بدون استفراغ داشت و مرتبا تکان می خورد که امکان معاینه را مشکل میکرد.می خواستم با خدمات اورژانس تماس بگیرم تا او را به اورژانس برده تا اقدامات موثرتری برای او انجام دهند. ولی بیمار با داد و ناله مانع از کارم شد و با التماس میخواست تا اورا در درمانگاه درمان کنم !!.برخلاف آن حرکات آکروباتیکی که بیمار از خود نشان میداد در معاینه بیمار چیز خاصی نیافتم . برای احتیاط برایش آزمایش و سو نو گرافی شکم نوشته و به همراهش که خانم جوان و تازه وارد شده بود، گفتم :به نظر حال بیمارتان مناسب نمیباشد وبرای همین دلیل لطفا یک پرونده تحت نظر تشکیل دهید تا بیمارتان بیشتر مورد بررسی قرار گیرد.مریض ناگهان از جایش بلند شد و گفت :پرونده ، پرونده!! من دارم میرم شما بجای درمان ،همراه مرا به نخود سیاه میفرستید !! نه بابا لازم نکرده پرونده تشکیل دهید با چند قرص ساده هم حالم خوب می شود.ادامه دادم : آقا جان من نسبت به حال شما نگرانم لطفا کمی صبر کنید تا آزمایش شویدو ....بیمار باز قبول نکردو اجازه ندادصبحت کنم و گفت : من از دیروزبخاطر دردشکم و بدنم، به اداره نرفته ام و با این وضعم فردا نیز نمی توانم بروم.لطف کنید فعلاچند قرص معده بدون آمپول !! برایم نسخه ویک استعلاجی از تاریخ دیروز تا پایان روز فردا برایم بنویسید!!.جواب دادم : ببخشیدمن که نتوانستم با یک معاینه بیماری شما را تشخیص دهم تا بیماری شما اثبات نشود چگونه و به چه علتی استعلاجی برایتان بنویسم؟ ثانیا دیروزوصبح امروز را من شیفت نبوده ام.تا این را گفتم مریض به ظاهر بد حال ،وسط اتاق معانیه آمد و شروع کرددادو بیدادو ایراد نصایح افلاطونی!! و گفت :شما مگر قسم نامه بقراط را نخوانده اید؟! چرا به منشورحقوق بیمار توجهی نمی کنید؟ من از دست شما به رئیس دانشگاه شکایت میکنم .گفتم :شما دوست گرامی اگر بیماری دارید من در خدمت شما هستم ضمنا درخواست استعلاجی غیر قانونی شما چه ربطی به بقراط و افلاطون یا سقراط یا رئیس دانشگاه دارد؟ مگر شما از درد شکم شاکی نبوده و به دور خودتان نمی پیچیدید چطورشد که یکدفعه حالتان بدون دارو ودرمان خوب شد؟!. بیمارناگهان هول شد و گفت: خوب شدم یا نشدم به خودم مربوطه شما فقط یک استعلاجی بده و یک امضازیرآن بزن !! من دارو ودرمان شما را نخواستم.گفتم : ببخشید آقای محترم اتاق رئیس اداره خودتان را بااتاق معانیه اشتباه گرفته اید، این درخواست شما غیر قانونی و مسئولیت دارد.بیمار برآشفت و گفت:برو بابا تو دیگه نوبرشو آوردی ،چند کلاس درس خوندی خیال میکنی کسی هستی!!. گفتم : ببخشید بیماران زیادی بیرون منتظر نشسته اند اگر بیمارید هر چه گفتم بکنید و گرنه، من شرمنده ام.آقا به ظاهربیمارتاب نیاورده واین بار به جای گفتگو دوستانه، حرکات آکروباتیک وحرکات رزمی از خود نشان داده و صدای شیر و پلنگ از خود درآورد!!. ولی این قسمت از فیلمش را نتوانست کامل بازی کند چون که نگهبانان اورژانس سررسیدند و این هنرمند محترم را با خود برده و تحویل پلیس دادند.بحث داغ امضا کردن آن روز تمامی نداشت ،ساعتی بعد یکی از دوستان و همسایه محله قدیمی مان!! نامه ای سر بسته را که مهراداره نظام وظیفه نیروی انتظامی روی آن داشت با خود به اتاق معاینه آورد و گفت:سلام آقای دکتربابا کجائی ؟آن وقتها که دیده بودمتان پسربچه فسقلی بودی ! ماشاالله دکترشده دیگه مارا تحویل نمیگیری ؟ تعریف شما را زیاد شنیده ام ، پسرم مشکل دارد که فقط شما می توانید حل کنید. او مشمول سربازی بوده ولی من دوست ندارم به سربازی برود !!.ادامه دادآقایی کن نامه را بخوان و امضایی زیر این ورقه بزن بلکه پسرم معاف شود.گفتم: شوخی می کنید؟!!این نامه را باید رئیس بیمارستان یا پزشک متخصص ارجاع شده، باز کند.من چنین اجازه ای ندارم و در حدی نیستم که، با امضاء من شخص سالمی از خدمت معاف شود.آن شخص گفت: شکسته نفسی میفرمایید، فقط یک امضا بزنید مشکل حل می شود!!.جواب دادم ببخشید امکان ندارد خلاف به عرضتان رساندند.همسایه قدیمی مان نتوانست خود را کنترل کندو با لحن شدیدی گفت : خدا رحمت کند پدرتان ،شهیدمحمد سخنی را چه فرد خوبی بود. نمی دانم چطور شده که پسرش این قدر یک دنده و بی ملاحظه شده ا ست و حرمت همسایه و بزرگتر از خودش را نمیداند؟! تا خواستم جواب دهم در اتاق را محکم بست و رفت. آنروز بالاخره باعصاب خوردکنی شیفت من تمام شدوظاهرا در کشور ما هیچکس به حقش قانع نیست و از همه بدتر بعضی ها دوست دارند از راههای غیر قانونی به خواسته هایشان برسند و می گویند ای بابا مسئله ای نیست فقط یک امضا بزن!!
http://www.rs272.parsiblog.com/
WEST AZERBAIJAN URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
براتعلی خلاف کرد بایرام علی به زندان افتاد!!
نوشته : دکتر رحمت سخنی از مرکزآموزشی درمانی امام خمینی (ره) اورمیه
ویراستار : سیمین گله بان از اورمیه
چند سال قبل در یکی ازروستاها ، مسئول مرکز بهداشت درمانی روستا بودم .در آن روستا و روستاهای مجاور مشکل خروج غیرقانونی فاضلاب منازل وجود داشت.این فاضلاب از میان خانه ها رد شده و از همه جالب تر فاضلاب خانه ها، به خانه بهداشت منتهی وباعث نشست دیوار حیاط بهداشت گردیده بود.این وضعیت عجیب با وجودثروتمند بودن منطقه اصلا هم خوانی نداشت. کسی نیزپیش قدم حل مشکل نشده و خودرا مسئول نمیدانست .از طرفی مسائل سیاسی و فامیلی ، روستا را به چندین منطقه تقسیم و در نتیجه اقدامات بهورزان و کادر بهداشت و درمان همیشه با شکست مواجه میشد . بارها درآب آشامیدنی روستا میکروب اشرشیاکلی گزارش کرده بودند.بهورزان روستا اعتقاد به این داشتند که با این جماعت نمی شود کاری کرد!!.مدارک و قرائن نیز نشان ازبی توجهی روستائیان متخلف به اخطارها و آموزشهای مرکز بهداشت می نمود.در مواردی حتی تعدادی نیزبه دادگاه و پاسگاه معرفی واما بازنتیجه ای حاصل نشده بود.برای جلوگیری ازشیوع یک بیماری عفونی خطرناک ناشی از آبهای آلوده مثل تب حصبه یا تیفوئید، باید کاری میکردیم.ابتدا تمامی دیوارهای مدارس وادارات وساختمانهای بزرگ را با شعارهای بهداشتی پر کردیم .چندین پلاکارد پارچه ای نیزدرورودی وخروجی روستا و سردر قهوه خانه ها ومغازه ها نصب نمودیم وتعداد زیادی پوستر، پنفیلیت با موضوعات بیماریهای ناشی از آلودگی آب، طرق و چگونگی دفع زباله ها و فاضلاب را به همه خانه ها و مدارس توزیع و جلسات آموزشی با حضور شورای روستا و مدیران مدارس و روحانی و ...برگزار کردیم.متاسفانه این اقدامات هیچ نتیجه ای نداشت و گفته های بهورزان که می گفتند :با این جماعت نمی شود کاری کرد ،عینیت پیدا کرد!!.به طوری که شنیدم بعضی ازروستائیان متخلف گفته بودند :این دکتریا بیکاره یا دیوانه ویا اینکه آمده خودی نشان دهد!! درحالی که ما دکترهای زیادی را راهی خانه هاشان کرده ایم!! .متاسفانه دستمان درحنا ماند و مثل گذشتگان مجبور شدیم که از پاسگاه و دادگاه کمک بخواهیم !!. لیست بلند بالایی ازاسامی افراد متخلف روستا وروستاهای مجاوررا تهیه کرده و آنها را گروه گروه به مرکز بهداشت شهرستان جهت معرفی به دادگاه ارسال نمودیم .جالبترین موضوع طولانی بودن روند رسیدگی به شکایتها بود .ماموراجرای حکم دادگاه سروکله اش زمانی پیدا شد که زمستان بود !!.به عبارتی ،ما تابستان شکایت کرده بودیم ولی مامور زمستان آمده بود!!. نتیجه هم مشخص بود تمامی آب فاضلابها چون بخاطر زمستان و سرما یخ بسته بودند ،پس ماموراجراحکم دادگاه با گزارشی به دادگاه عنوان کرد: که هیچ گونه فاضلابی در روستا دیده نمی شود !!.و بهمین سادگی افراد متخلف تبرئه واگرهم محکوم شده بودند، جریمه هایشان بسیار اندک بود .در نتیجه نه تنها متخلفین فاضلابشان را قطع نکردند، بلکه از فردای آنروزبا بیل و کلنگ !!دنبال من و دیگر کادرمرکز بهداشتی درمانی می گشتند تا اندکی با مابه گفتگوی مودبانه تمدنها بپردازند!!. ولی خسته نشده برای بار دوم شکایت کردیم ، این بارنیز اقدامات ما بی نتیجه شد امادر بار سوم ازشیوه خاصی استفاده نمودیم. تمامی پرونده های متخلفین رااززمان تاسیس بهداشت تا آن موقع را با یک ماشین وانت به خانه خودم در شهر بردم.هر چند که این کارم باعث اعتراض اهل خانه شد، چونکه به محض باز کردن درگونیها دهها سوسک وعنکبوت ازمیان پرونده ها به بیرون ریختند!!.و خانه تبدیل به یک سیرک حیوانات موذی گردید. به هر حال اسامی متخلفین رابرحسب حروف الفبا، تعداد تخلف، تعداد تعهد کتبی در پاسگاه و دادگاه ، درچندین صفحه وبا خودکارهای رنگی، بسیارخوش خط و تمیزتنظیم ویک نسخه را به مرکز بهداشت شهرستان ،یکی را به دادگاه ،یکی را به پاسگاه ارسال و دیگری را درمرکز بهداشت خودمان نگه داشتیم .نتیجه بسیار خوشایند بود!! متخلفین به جریمه های سنگین محکوم و حتی عده ای هم محکوم به حبس و زندان شدند و جالب اینکه ازفردای آن روز، اکثرفاضلابها بسته و افراد متخلف به فکر تهیه سپتیک وکندن چاه فاضلاب افتاده اند.خانه و مرکز بهداشت هم محلی برای گریه و زاری و خواهش و تمنای متخلفینی که عمری کادر بهداشت را مسخره کرده بودند ،شد!!. مدتها گذشت تا به این موضوع عادت کنیم ، تا اینکه روزی آقایی حدود پنجاه ساله به درمانگاه روستا آمد و مدتها کناردراتاقم ، بدون هرگونه سخن و حرکتی ایستاده و من را نگاه کرد.آن روز بیمار زیادی داشتم ،بیمارها یکی یکی می آمدند و می رفتند ولی او تکان نمی خورد تا اینکه گفتم :پدر جان کاری داشتید؟ گفت : که از دادگاه یک حکم بازداشت ...نگذاشتم حرفش را ادامه دهد و گفتم : پدرجان ما با شما متخلفین بهداشتی قبلا صحبت هایمان راکرده ایم والان موضوعی نمانده که دررابطه با آن گفتگو کنیم لطفا بروید و مزاحم این بیماران بینوا ودردمندی که از مناطق دوردستی آمده ، نشوید.ولی این بار او با احترام و عرض پوزش صبحت مرا قطع و گفت :آخه قربون اون مقام دکتری و ریاست شما شوم!!عزیز من مسئله این است که اصلا خانه من داخل روستا نبوده بلکه درون باغی واقع ،من و خانوداه ام مشکل خروج فاضلاب نداریم !!ساختمان ما نیزکاملا تر وتمیز و بهداشتی است ولی دادگاه دستوربازداشت مرا صادر وآلان مامور آمده تا آنرا اجرا کند !!از مامور محترم پاسگاه کمی فرصت خواستم تا با شما چند کلمه ای صحبت کرده بعد به زندان بروم !!. من اصلا جرمی مرتکب نشده ام .گفتم : پدرجان مگر می شود؟ بیا تو تا ببینم حرف دلت چیست ؟.اورا به داخل دعوت کردم و برایش توضیح دادم که این موضوع غیر ممکن است ونیاز به بررسی داشته و حتما به آن رسیدگی خواهم کرد امروز بروید بعدا بیایید ،اوهم قبول کرد و رفت.سریع با کمک کادر اسامی متخلفین ارسالی به دادگاه را چک کردیم.دهها باراین کاررا تکرارنمودیم تا اینکه متاسفانه متوجه شدیم ، نام واقعی فرد متخلف براتعلی بوده که به خاطر بدخطی بهورزبه باباعلی تبدیل شده و درمرکز بهداشت شهرستان هم نیز باز به خاطربدخطی کارمند آن واحدواشتباه چاپی تبدیل به بایرام علی وآن نام به عنوان فرد متخلف جهت تعیین مجازات به دادگاه ارجاع شده بود !!.پس بایرامعلی بینوا که نه تخلفی کرده و نه روحش از موضوع خبرداشت را به دادگاه آن هم با دستبند احضارمیکنند .بالاخره با وصالت حضوری خودم در دادگاه و اذعان به اشتباه همکارمان ،براتعلی از رفتن به زندان خلاصی یافت .اما بشنوید از خلافکار اصلی که هرروزبه درمانگاه میامد و ازاقدامات من وهمکاران بهورزدررابطه با مبارزه قاطعانه مابا متخلفین بهداشتی صمیمانه تشکر و قدر دانی میکرد !!.البته آنقدر به او اجازه ندادیم به کارهای چاپلوسانه خود ادادمه بدهد واو را با تعجب غیرباورانه که داشت ، به دادگاه محترمانه روانه کرده تا به مجازات کارهای زشت خود برسد .
WEST AZERBIJAN - URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI
دکتر گردنم شکسته فقط همین!! – خاطره پزشکی
نوشته : دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) اورمیه
ویراستار : سیمین گله بان از اورمیه
شبها هیچوقت زمان مناسبی برای ویزیت بیماران نمی باشد.اکثر بیمارانی که شب هنگام به مراکز درمانی مراجعه می کنند به صورت واقعی ، ازدرد ناحیه ای از بدنشان شاکی هستند.به عبارت ساده تربیمارایرانی تاازدرد به ستوه نیامده به بیماستان نخواهد آمد و در بدترین صورت ممکن شبها به دکتر مراجعه میکنند .آنچه بیمار از پزشک توقع داردفقط کاهش یا از بین بردن ناحیه درد بوده و چندان جویای علت بیماری وعوارض آن نیست واین نکته آغازین دردسر یک پزشک در شبانگاه می باشد. چه بسا گاها درهمان زمان کوتاه ویزیت دردرمانگاه یا اورژانس ، یک پزشک متوجه بیماری خاصی برخلاف انتظار بیمارشده وپزشک بینوا درقانع کردن بیمار دچارمشکلات عدیده ای میگردد. شبی چند خانم میانسال بیماری رابااحتیاط بخاطراحتمال شکستگی گردن به اورژانس آوردند.درمعاینه اولیه مشکل خاصی ازنظرحس وحرکت گردن پیدا نکردم و پرسیدم :ببخشید خانم درد شما از کی و چگونه شروع شده است؟! . بیمار جواب داد :آقای دکتر از یک هفته پیش که به زمین خوردم دچاردرددر ناحیه گردنم شروع و هرروزنیزبدترشده ،میخام یک عکس از مهره های گردنم بگیرید.درمعاینه مجدد متوجه بثورات دون دون با زمینه قرمزالتهابی همچون بیماری زونا شدم .به بیمارگفتم :مادر از چه وقتی این جوشها در پشت گردنتان پدیدارآمده اند؟!. گفت : از یک هفته قبل ،ضمنا در آرنج دست راستم نیز درآمده اند البته نمیدانم چرااینقدردردناکند ؟ مثل این میماندکه همزمان با درد گردن درناحیه بازووساعد نیز دچاربرق گرفتگی می شوم !!.به بیمار توضیح دادم که ضربه شدیدی به گردنش وارد نشده است بیشترین علت درد به خاطر بیماری عفونی و ویروسی به نام زونا است.این بیماری به خاطر ویروس هرپس زوستر بوده و هنگامی که در کودکی آبله مرغان گرفته اید به احتمال قوی ویروس در سیستم عصبی مخصوصا نخاع ماندگارونهایتا دراین سن دوباره شعله ورشده،ضمنا درد زونا به صورت درماتومی یا ناحیه ای در یک منطقه عصبی بوده و شدت درد آن غیر قابل تحمل و حتی در حد درد قلبی می باشد. اما جالبه که بدانید بیمارنگذاشت بقیه مطالب را توضیح دهم و گفت : دکترمن فقط گردنم شکسته و مشکل دیگری ندارم لطفا کنید و یک گرافی گردن برایم بنویسید تا ببینم کجای گردنم شکستگی دارد !!.ازحرفهایش ناراحت نشدم چونکه اولین باری نبود که برای یک مریض ایرانی بیماریش را توضیح کامل داده ،ولی او اجازه ادامه صبحت به من نداده بود !! .به هر حال برای اینکه بیش ازاین وقت دیگربیماران تلف نشود ، گرافی گردن را نوشته و بیمار را مرخص کردم.می دانستم که بیمار باز مراجعه خواهد کرد،عملا نیز این چنین شد.بیماربعد ازیک ماه دوباره مراجعه کرد،اول که من را دید پنهان گردیدولی بالاخره مجبور شد جلوتر آمده و اولین کلمه ای که گفت این بود :من اشتباه کردم ولی این اشتباه هم درد آور و هم وقت گیر و هم هزینه بربود.گردنم نشکسته و من واقعا زونا داشتم وبه خاطر زونا حتی مدتی نیز در بخش عفونی بستری شدم متاسفانه من به گفته پزشک معالجم اطمینان نکردم واین اشتباه و عدم توجه ازد ردبیماری زونا نیز برایم دردآورترو هزینه بر شد!!.
WEST AZERBIJAN - URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

صیغه صد ساله !! – خاطره پزشکی
نوشته : دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره)ارومیه
ویراستار : سیمین گله بان ازارومیه
صدای آژیرآمبولانس حکایت از حادثه ای ناگوار یا آوردن بیماری بد حال به اورژانس را می داد. کادراورژانس 115 خانم جوانی را به اتاق سی پی آر ( اتاقی که بیماران در حال مرگ و بسیار بد حال را احیای قلبی و ریوی می کنند) بردند.تیم احیا فورا سرتخت بیمارحاضرشد.بیمارخانمی لاغراندام، برنزه ، حدودبیست ساله، سیانوزه ، بدون قلب و ریه، دهان باز مانده، مردمکهای گشاد ( میدریاز) و بدون واکنش به نوربود. درصفحه مانیتورخط صاف دیده می شد.علائم اولیه دلالت برمرگ بیمارمی کرد.به هرحال اقدامات احیا از قبیل رگ گیری، گذاشتن لوله تراشه یا انتوباسیون ریوی، ماساز قلبی، دادن اکسیژن، تزریق آمپول آتروپین، آدرنالین و بیکربنات سدیم انجام شد ولی متاسفانه نتیجه ای نداد.احساس کردم که بویی شبیه بوی دود منقل از لباسهای مریض استشمام می شود. ولی مردمکهای بیمار گشاد بودند نه تنگ ، در مصرف مواد مخدر مردمکها بیماران بیشتر سوزنی شکل و تنگ می شوند.به هر حال دستور دادم آمپول نالوکسان ،ویال گلوکزپنجاه درصد را نیزبه آن خانم انفوزیون نمایند اما با زبه نتیجه ای نرسیدیم . حداقل چهل دقیقه عملیات احیا راادادمه دادیم اصولا بایستی ختم عملیات احیاء قلبی و ریوی را صادر و مرگ بیمار را به علت نامعلوم صادرمی کردم .ولی به خاطر جوانیش دلم سوخت وحس غریبی مر امجبور به ادامه احیا میکرد لذا عملیات را دوباره از سرگرفتیم، ولی این بار آمپول ضد مخدر یا نالوکسان را به مقدار زیادی تزریق کردیم .بعد از یک ساعت ناگهان خط صاف مانیتور به منحنی طبیعی ویک نمودار نرمال قلبی تبدیل شد. این موضوع ما را بسیار خوشحال و راغبتر به ادامه احیا قلبی و ریوی نمود .نبض های بیمار آرام آرام برگشته، سریع یک سوند فولی مثانه و یک ان جی تیوب جهت شست وشومعده اش از طریق بینی تعبیه کردیم . بتدریج تنفس بیمارنیزبرگشت این موضوع روحیه من و کادر پرستاری را دوچندان کرد .بالاخره بعد از دو ساعت بیمار چشمان خود را گشود و شروع به صحبت کرد ابتدا سخنانش نامفهوم بود ولی کم کم به زحمت با خر خر کردن سخنانش را توانستیم متوجه شویم . قبل از اقدامات احیای قلبی و ریوی از همراه بیمار، که آقایی حدود 25 ساله بود علت این اتفاق پیش آمده را جویا شدیم اما او با بی تفاوتی جواب داد که همینطور با هم صبحت میکردیم که یکدفعه همسرم به سرفه افتاده و احساس خفگی نمود من نیز اورا به 115 زنگ زده و به بیمارستان آوردیم .از صحبتهای همراه یا به عبارتی شوهر بیمارچیز خاصی گیرمان نیامده بود.آنچه بیشتر مرا متعجب می کرد عدم ناراحتی یا اضطراب در شوهر بیمار بود اودرخارج اتاق سی پی آربه آرامی و باآرامش قدم زده و سیگارمی کشید !!.به منشی بیمارستان گفتم نمیدانم چرا حرکات این آقا بنظرم مشکوک میاید ، لطف کن کد پلیس 110 را بزن تا بیایند وازاو بازجویی کنند.خانم احیا شده ، کم کم می توانست حرف بزند. ولی یک نکته در بدن بیمار نظرمرا خیلی به خود جلب کرد آن هم وجود نقاط قرمز فشرده شده ،در جلوی گردن بیمارکه همچون جای انگشتان دست می ماند ، بود.خانم بیماربه محض هوشیار شدن تا شوهرش را دید به سختی با فریاد ، داد کشید آن نامرد را بگیرید او داشت مرا خفه می کرد !!. تا مرد جوان این را شنید سعی کرد از اتاق سی پی آر فرار کند که یکی از کادر پریده و او را گرفت .از شانس پلیس110 همزمان وارداورژانس شد و با یک اشاره دستگیرش کرده بردند. بالاخره معلوم شد که آن بیمار زن صیغه ای آن مرد جوان یا به اصطلاح شوهرش بوده است و موقعی که هر دو در حال کشیدن هروئین بودند ، روی موضوعی با هم درگیری لفظی پیدا وکاربه کتک کاری و خفه کردن زن می انجامد. ظاهرا این موضوع خفه کردن زن توسط شوهرش، به خاطر رهائی مرد از دست زنش با طراحی و نقشه قبلی انجام شده بود. ولی یک مسئله بسیار جلب توجه می کرد آن اینکه خانم جوان ، زن دائمی آن مرد نبوده بلکه صیغه صد ساله مرد بود !! . آن مرد به خاطر دلزدگی و عدم انجام تعهدات خود در قبال زنش صیغه ای صد ساله !! با یک ترفندی ابتدا زن جوان را متعاد مواد مخدر کرده سپس با نقشه قبلی به بهانه مصرف بیش از حد سعی در کشتن زنش نمود ه است. که خوشبختانه به هدف شوم خود به امر الهی و زحمت پرستاران اورژانس بیمارستان امام خمینی (ره) ارومیه نرسید . آنچه بسیار ضروری و مهم به نظر میرسد، عدم آگاهی زنان صیغه ای از شرایط و حقوق قانونی خود و بی توجهی مسئولین دفاترازدواج می باشد. چونکه دفتری که چنین عقد صیغه ای را انجام داده احیانا به سهو یا به عبارت خوبتر عمدی !! حق زن بیچاره فوق را به عنوان یک زن در نظر نگرفته یا خود نظر سو استفاده از را داشته است !!. چون کم اتفاق می افتد که کسی صد سال عمر کند، پس صیغه صد ساله موقت معنایی نداشته وبی شک حق و حقوق زن مذکور به خاطر دائمی نبودن ضایع و مورد توجه قرار نگرفته است .برتمام اندیشمندان مبرهن است که مسئله ازدواج موقت امری بسیار مهم در کاهش فحشا و کمک بم زنان بی سرپرست وفقیر می باشد به شرطی که از آن سو استفاده نشده وبا عدم توجه به رعایت قوانین موجب خسران زندگی و حقوق زنان بینواو بی سرپرست نشود .
WEST AZERBIJAN - URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI

دختر خانم ازدواج کن !! – خاطره پزشکی
نوشته : دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه
ویراستار :سیمین گله بان ازارومیه
شب هنگام در اورژانس ،با صدای وحشتناکی همچون فیلم های کابویی توسط چند نفر باز و بسته شد و روی تختی دختر جوانی را با حالت بسیار آشفته به داخل اورژانس آورده و بیماررا مستقیم به انتهای اورژانس بردند.چون من مریض داشته و در حال معاینه بیماریی بودم، پزشک دیگری بالای سر آن دختر رفت و به درمانش پرداخت. اما سر و صدای بیمار و اضطراب غیرمعمولی همراهان ، پزشک را مجبور کرد به ویزیتهای مجدد از وی مبادرت کند و نهایتا مجبور شد با تجویز آمپول آرامبخش بیمار را تا مدتی آرام کند ولی این پایان داستان نبود . دخترک بعد ده دقیقه دوباره شروع به سروصدا و فریادهای گوش خراش نمود . طوری که اگر کسی از دور صدایش میشنید ،خیال میکرد حتما او را شکنجه میدهند !!. پزشک بینوا برای چندمین بار او را معانیه و برایش آرامبخش دیگر با یک عالمه آزمایش و گرافی نوشت و تا مدتی ساکتش نمود . این بیمار نه تنها آرامش خود بلکه آرامش اکثر بیماران و حتی همراهان و کادر را نیز به هم زده بود ،برای همین دلیل با سرو صدای مجددش ، همه نگاهها به طرف پزشک معالج میرفت تا دختره را ساکت کند .بالاخره پزشک بیمار را بعد از ساعتها تلاش مرخص کرد (البته در حالت خواب) .یکی دو روز بعد دوباره همان دختر را با وضعیت مشابه کشان کشان به اورژانس آوردند.ایندفعه پزشک دیگری او را معاینه و درمان کرد.این برو وبیاها در عرض چند هفته بارها تکرارگردید. همه پزشکان نیز به یک تشخیص واحدی رسیدند که دختر، بیمارهیستریکی (خود بیمار انگاری ) می باشد و مشکل خاصی نداشته و باید به یک روانپزشک مراجعه کند.ولی همراهان بیمار این موضوع را قبول نداشتندو مدعی بودند که باید تمامی متخصصین از هر نوع و رشته ای دخترشان را ، آن هم در اورژانس معاینه اش کنند!! . به عبارت ساده تر وضعیت بدتر از روزهای قبل شد چونکه والدین بیمار اعتقاد داشتند حتما دخترشان دارای بیماری بسیار خطرناکی بوده و کسی نتوانسته آنرا تشخیص بدهد و از طرفی هیچگونه تمایلی نداشتند او را به بیمارستان دیگر دولتی یا خصوصی ببرند !!. یک روز من پزشک این بیمار شدم. اودختری بود حدودا 25 ساله با تحصیلات دیپلم ، دارای خانواده ای به ظاهر متشخص و تحصیل کرده که در عرض چند هفته به خاطر بیماری دخترشان ، بسیار حساس و مضطرب شده بودند.در معاینات اولیه علائم حیاتی دختر نرمال ،آزمایشات نرمال،گرافیهاهمه نرمال بودند. بیمارخودرابه شدت به کناره های تخت میزد وتندتند نفس کشیده و پلکهای خود در حالت بسته به هم میزد .مدتی نگاهش کردم از این نوع بیمارها در اورژانس زیاد دیده بودم. و تشخیص پزشکان قبلی را تائید کردم دختر بیماری خاصی نداشت ولی مطمئن بودم حتما مشکلی داشته که باعث میشد که او را هر بار با چنین سرووضع آشفته ای به اورژانس بیاورند .فکری به خاطرم رسید، میدانستم که اگر مثل دیگر همکاران عمل کنم بی شک نتیجه ای نخواهم گرفت. مجبورشدم تلفنی با یکی از اساتید روانپزشک مشاوره کنم و از تجربیات روانشناسی او بهره بگیرم.ولی همکارم تمایل داشت تا بیمار را به مرکز روانپزشکی ارجاع نمائیم که توضیح دادم اینکار به خاطر ممانعت خانواده دختر امکان پذیر نمیباشد او نیزلطف کرد کاررا به گردن من انداخت !!..به فکرفرو رفتم خدایا ، چرا باید یک دختر جوان هرروز دچار این حملات شدید عصبی مقاوم به درمان شود؟! .در جامعه ایرانی ما چه مسایلی برای جوانان آزاردهنده است؟! تحصیل، پول ،جهیزیه، آزادی، لباس، طلا، ازدواج و ... ، بله خودش بود ازدواج!! چرا که در کشور ما مثل اکثرفیلمهای سینمائی بیشتر مشکلات جوانان ایرانی ناشی ازنبودن حداقلهایی مثل ازدواج آسان ،مسکن ارزان ،کارمناسب ،یا عوارض طلاق و قاچاق میباشد !!. اما از کجا بایدشروع میکردم تا این موضوع مشخص می شد؟!. همان مشکلی که حکیم ابوعلی سینا با شاهزاده بیمارمعاصر خود داشت.به همراهان گفتم :بابا این طفلک که اصلا حالش خوب نیست و اصولا بایستی بستری و سریع عمل جراحی شود !! .ولی ابتدا باید نبض او را خوب کنترل کنم، تا آنجائی که یادمه در زمان استاد بزرگ حکیم ابوعلی سینا نیزاین بیماری گزارش و ازروی نبض فرد ،بیمارخطرناکش راتشخیص داده اند .نبض مچ دست دختر راگرفته و چشمکی به پدرومادرش زدم وگفتم :متاسفانه کارخاصی برای بیمارشما نمی توان انجام داد .واقعا حیف شداصولا بایستی این دختر ،آلان دهها خواستگار می داشت. اما مشخص است که این دختر اصلا اهل اینگونه حرفها نیست. همین طور که به عمد ازازدواج حرف می زدم ، دختر دیگر تکان نمی خورد و به نظرمیرسید که به حرفهای من به دقت گوش می دهد. همینطورکه نبض دختر در دستم بود ادامه دادم : بله شاهزاده بیچاره دارای بیماری کشنده و بسیار خطرناکی بنام .... یکدفعه پدرومادردخترگفتند : آقای دکترما که نصف عمر شدیم تراخدا بگو آن بیماری شاهزاده که شبیه بیماری دختر ما ست چه بود ؟ گفتم سخت ترین بیماری ، او عاشق بود آنهم عاشق یک کنیزک دربار!! وزمانی حکیم ابو علی سینااین را فهمید آن کنیزک به درباروارد شد در این هنگام تعداد نبضهای شاهزاده نیززیادتر گردید. و در این موقع به عمد به گوش دختر گفتم : البته نبض تو خیلی بالا نرفته فقط دو برابر شده !!صد حیف که اهل ازدواج وعشق وعاشقی نیستی ،اگر بودی لبخند میزدی،یکدفعه دخترک نتوانست جلوی خنده اش را بگیرد و آنقدرخندید که به سکسکه افتاد و مجبور شد از جایش بلند شده و به خنده خود ادامه داد.پدرومادرش که هاج و واج و حیران به دختر خودشان که هفته ها بیمار بود ،ولی آلان از خنده به گریه افتاده بود نگاه میکردند یکدفعه آنها نیز به خنده افتادند. سپس پرستاران ومن نیز شروع به خندیدن کردیم وحالا نخندوکی بخند. بعد ازدقایقی پدرومادر دخترکه تازه فهمیده بودند موضوع ازچه قراراست، بدون هر گونه دارویی دخترخود را با رضایت شخصی بردند.بعدامعلوم شد که دخترخانم کسی را دوست داشته، که پدرومادرش اجازه خواستگاری و ازدواج با آن فرد را نداده بودند.بعد از چندی همان دختر به همراه آقایی با یک جعبه شیرینی که مال عروسی شان بود به اورژانس آمدند!!.
WEST AZERBIJAN - URMIA--Dr.RAHMAT SOKHANI


آبیته یا قرمزته؟!- خاطره پزشکی
نوشته : خسرو فرخپور پرستار آزمایشگاه شماره شش مرکز بهداشت شهرستان ارومیه
ویراستار: دکتر رحمت سخنی از مرکز آموزشی درمانی امام خمینی (ره) ارومیه